اشک دل
چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني ![]()
اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
تو کاملا آزادی ! یا با من زندگی کن ... یا بگذار من با تو زندگی کنم !!!
چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني ![]()
اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش . . .
.
آن خدای پیش از این را باد برد / نام او را هم دلم از یاد برد / آن خدا مثل خواب و خیال بود
چون حبابی، نقش روی آب بود / می توانم بعد از این، با این خدا / دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا
سفره ی دل را برایش باز کنم / میتوان درباره ی گل حرف زد / صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت / میتوان با او صمیمی حرف زد
مثل باران قدیمی حرف زد / میتوان تصنیفی از پرواز خواند / با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد / با زبانی بی الفبا حرف زد / می توان درباره ی هر چیز گفت
میتوان شعری خیال انگیز گفت / مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر میکردم خدا...
دل می خری؟پرسید چند؟گفتمش:دل مال تو .تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود با ز امدم او رفته بود .
دل ز دستش روی خاک افتاده بود.
جای پایش روی دل جا مانده بود.![]()
نگاهت گر به ان بالاست و در حال دعا هستی
دعایم کن که من محتاج محتاجم
مثل یک میوه کال به هیچ چیز نمی اندیشم جز رسیدن ..

نویسنده : پوریا
در نبودت هیچ چیز تغییر نکرد .. چون تو هیچ وقت نبودی
.jpg)
نویسنده : پ..
آمدنت به مانند شکفتن شکوفه های گیلاس با شکوه است

نویسنده : پ ..
به تو اتش دارم .. هرچه باران می خورم سرد نمیشوم

نویسنده : پ ..
خیس و تبدار .. تنوره می کشد..خاموش نگاه می کنم

نویسنده : پ..
بار دیگر خدایی کن .. من با تو به بیراهه نخواهم رفت

نویسنده : پ..
قهوه چشمانم تلخ شده .. با نگاهی شکر بار شیرینش کن

نویسنده : پوریا
امروز اگر قلبم از دهانم خارج شود تعجب نخواهم کرد

نویسنده : پوریا
من تمام شدم ..به او بگویید دیدار ممکن نیست..
نویسنده : پوریا
بی تفاوتیم را به حساب عاشقیم بگذار.. دیوانه بودم دیوانه تر شدم

نویسنده : پوریا
اگر دیوانه تر از من پیدا کردی بگو تا با سخاوت تمام تو را به او ببخشم

نویسنده : پوریا